دوباره جایی نیست که بنویسم و من اینجام.
خسته ام ولی میخوام نباشم. میخوام خود خود خودم باشم. میخوام اون بچه آخر که مواظبش هستن و همه نگرانشن نباشم.
از این حجم از استرس و تو نمیتونی... و تو نباید ... تو باید... خسته م.
دلم اون لحظه از ۸ سالگی رو میخواد که تو تنهایی سر ظهر بدون اینکه کسی کمکم کنه دوچرخه رو برداشتم و بعد از چند بار افتادن بالاخره تعادلم رو حفظ کردم.
فقط همون لحظه
بدون حضور کسی بدون دست زدن و میتونی و نمیتونی
بدون حمایت.
خودم و خودم و خودم
برچسب:
نویسنده: محمد حیدری